به یاد عاشقانه ها که سر زد از ترانه ها به شمع که سوخت در خودش از هجر آن پروانه ها به عشق که بین من و توست به رسم آن دیوانه ها قسم که ردپای تو مانده در این افسانه ها سلام مهربونا خوش اومدین این روزای قشنگ رو بهتون تبریک می گم. اگر این مطلب رو دنبال می کنید لطفا" برای فرج آقا امام زمان یک صلوات بفرستید. "من انتظار در پس درهای بسته ام" من منتظر چشم به راهت نشسته ام
شده ام جمعه شمار تقویم از کدام جمعه باز می آیی؟ کدامین آدینه آیینه ی ظهور تو خواهد بود ای موعود با تمام اشتیاقم با تمام انتظارم من آن جمعه را چشم در راهم... میلاد تو از ره رسید و روز آشتی من و عهد دوباره ی من با تو میلاد تو ای عشق مبارک مرا در کاروان بی قرار انتظار پذیرا باش می نگارم از تو روی خط های خیالم اینبار مردی از قامت نور میرسی از ره دور می رسانی تو بهار گرچه این عمر همه گشت خزان گرچه دل رفت همه... پی این و پی آن لیک... خوب فهمیدم من دل من جز تو ندارد عشقی تو که از نور در دفتر دل سرمشقی سالهاست در به درم پی تو در سفرم کی شود در خانه ی چشمم تو قدم بگذاری؟! من در این خانه ی عمر عجب تنهایم همه شب در پی تو می آیم شب هجر است همه شب هایم بی تو... تو که در هر دو جهان بهترینم یاری به خدایم آری تو کجایی که دلم بی تاب است؟؟! فقط آرزوم همینه که تو از سفر بیایی برســـــی ز راه دورو بدهی پایان جــــــــدایی شــــبِ من شعــــر نگاهت چشم من مونده به راهــــــت همه جا گشتم و گشتم مــــــــــــــــاه من آخِــــــــــــــر کجایـــــی؟ شمـــــــــــــع ِ گریـــــــــــــــان غزلـــــــــــــها خــــــــاک پاهای شمایم پی تو پـــــــــــروانه ی غـــــــــم گـــــــل مـــــــن تا که بیـــــــــــــــــــــــایــــی این روزا ای گلگــــــــم خیــلی بهونه گیر شدی نکنه میخـــــوای بگی از من دیگه تو سیــــــــر شدی تو خــــودت خوب می دونی که من چقـــــدر دوسـت دارم اگه تنهــــــــــــام بزاری به خـــــــــــــــدا کــــــــــــم میارم مـگه تو قـــــــول ندادی همیــــــــشه با من بمونــــی؟ پس چـــــرا من رو زمین و تو روی آسمونی؟! می شود آیا که در بگشایی؟ وز انتظاری دراز بازآیی؟ چه کنم با اینهمه غــــــــم تنهایی مهربانا سخت است جدایـــــــی ای حضور ناب رویایی معبود انتظار من کجایی کجایی؟ کی می رسد آن لحظه بیایی؟ ای نابترین سوره ی آیات خدایی بس است دیگر این درد جدایی در حنجره ام نیست صدایی جز نام تو ای عشق ِ خدایی پر می کند این غصه دلم را مهـــــــــدی عزیز دل زهرا تو کجایی؟؟ ای که پنهان ترین حضور پیدایی ای که سرسبزترین بهار زیبایی نشسته ام در انتهای کوچه های نا شکیبایی تا شاید بیایی... بیایـــــــــــــــــــــــی چشم های به باران نشسته ام سراغ تو را می گیرند و اشکهای غمزده ام یکی یکی میمیرند ای که از جنس امید پوشیده ردایی کی از دل دنیا ظلم ها را می زدایی ای تنــــــــــــــــــــــدیس اهورایی! کـــــــــــــــــــــــی رخ می نمایی؟ روزها را می شمارم ... تا به آن روز رسم که تولد زیبایت را تبریک گویم تو مرا خوب می شناسی ... خوب می دانی که چه اندازه دوستدارت هستم و چه اندازه ارادتمند.... همانگونه که لحظه شمار بازگشتت هستم برای روز زیبای تولدت لحظه ها را شماره می کنم و این بار بی قرارتر از همیشه ام... زیرا می خواهم در آن روز ِ بی همتا با تو آشتی کنم آری...آشتی! درست است قهر نبوده ایم اما آَشتی برای آشنایی دوباره، تولد دوباره و زندگی سبزدوباره ای با تــــــو! به یادت ... و در انتظارت...! سلام ای سلیم ! ای همدم و ای مونس تنهایی هایم تنهاییم را با تو قسمت می کنم ... تنهاییم را نوربخش و تنهایم مگذار تو را سپاس از نعمتهای بی شمارت ، از الطاف بی حسابت و از نگاه مهربانت که همیشه مرا همراه است. خدایا قصرم را با نور معرفت خود روشن کن ، شمع های کم سوی زمینی راضیم نمی کند. مهربانترین! دل دریایی ِ طوفان زده ام را آرامش بخش و مرا به کشتی های نجات نزدیکتر گردان. بار الها! چشمهای منتظرم جز زیارت زیبایی و معرفت تو نمی خواهد و گوشهای دلتنگم جز صدای آرام بخش تو نمی پسندد . مرا به لحــــــــــــظه ی دیــــــــــــــــــــــدارت نزدیک گردان. اگر انتظار برای درک لذت به تو رسیدن نیاز است مرا یاری کن که در مسیرهای سخت و آسان این انتظار دیگر نلغزم و هیچ لذت زودگذری را بر خود نپسندم. ای دارنده ی والاترین مقامها و برترین صفات ! در راه رسیدن به مقامی والا و صفاتی برتر از تو مدد می خواهم ای تنها پناهم ! در تمامی لحظات پناهم بخش از دلتنگی های دنیایی و از دلگرفتگی های زمینی ، از خستگی های روزگار ای بخشنده ترین ! ببخشا بر من گناهانم را و عفو کن اشتباهاتم را و بر من بچشان طعم دلنشین آن تنهایی را که جز تو و یاد عزیز تو در آن نیست. پادشاها! نیرویم بخش تا قصر احساسم را به یاری تو و با یاد تو پادشاهی کنم و چون شهزاده ای آرام و شیدا تو را بستایم ای شایسته ی زیباترین و برترین ستایشها! بر قصر دلم پنجره های بی شماری عطا کن که رو به آسمان یادت ، دنیای معرفتت، لحظات نورانیت، باغ زیباییت، کتاب حکمتت و .... گشوده شوند. اعمالم را که تنها برای رضایت توست پذیرا باش و دعاهایم را در حق آن مهربانانی که هر کدام دریچه ای برای روشنایی راهم بخشیدند استجابت کن و سلامت دارشان زیر سایه ی الطاف بی شمارت و جایگاهی زیبا و نورانی نصیبشان فرما. عزیزترین! دل را به تو می سپارم تا با خود به لحظه های رویایی وصالم بری و از تو می خواهم که مرا در خلقت لحظه های زیبا مدد کنی و یاریم کنی تا من نیز روشنا بخش راه گم کردگان باشم. تنهاترین امید من ! امید به تو دارم زیباترین رویای من! آرامترین خاطره ! خلوت خاطره هایم را با عطری از حضور خود پر کن. ای نهایت آرزو! آرزوهایم را به تو می سپارم ... به تو که مصلحت مرا بهتر از من می دانی و آنچه را برایم مقدر کن که صلاح می دانی من راضیم به آنچه که رضای توست و دل خوشم به آنچه که تو برایم رقم می زنی...یاریم کن که بهترین تصمیمها را منتخب کنم. بهترینم ، برترینم، مهربانترینم! من در قصر احساس و تنهایی خود تنها تو را دارم .... تنها تو... در تمام تنهایی هایم تنها تو مرا تنهـــــــــــــــــــــــا مگــــــــــــــذار! خدایا گامهایم را در راه سعادت و کمال استوار کن یاد خود و دوستان و دوستدارانت را با من یار کن مرا از این خواب دنیایی بیدار کن و وجودم را برای درکت هشیار کن مرا تنها برای روی خود بیمار کن مرا لایق آن لحظه ی دیدار کن تو را دلتنگم...تو را دوستدارم... آسمــــانیــــم کن و آرامـــــــشم بخــــش من از گریه هر شب یه دریا می سازم همه زندگیمو به چشمــــــات می بازم مرا در حنجره مگذار مرو از شهر غم هایم نگاهت را مگیر از من که بی اندازه تنهایم اگرچه شعر می گفتم سرودی تازه از چشمت به وقت رفتنت میمرد تمام واژه در نایم سکوت ای همدم قلبم تو با من هم صدایی کن بخوان آواز غربت را کمی در خود بیاسایم تو را در انتظارم من همیشه بی قرارم من درخشان شو به شبهایم تو ای زیبای یکتایم اگر دلتنگ من گشتی اگر از قهر برگشتی همانم عاشق و دلتنگ بیا در قصر هم اینجایم










