کرمی زندگی را جویده است من از دهان عشق می افتم و به دسته ی سبز خنجری نگاه می کنم که بارها پشتم نشسته است من هر صبح کمر از عشق راست می کنم غروب تنی است گرم از زخمی تازه... پرنده رفت و قفس فکر می کند که هنوز محبوب است. گفته بودم که خدا پیش چشاته مگه نه؟ گفته بودم که توی هرم صداته مگه نه؟ غم نخور اگه ندیدیش که بهت گفته بودم که خدا هر چی باشی بازم باهاته مگه نه؟ وقتی که گیر می کنی سراغ اون فقط می ری باورت میشه که اون خود خداته مگه نه؟ وقتی که دل می گیره همش شکایت میکنی خوب می دونی که نی نواته مگه نه؟ هر کسی جایی داره که دل واسش پر میزنه همه ی دل تو هم تو کربلاته مگه نه؟ درد دل داری می خوای عقده هاتو باز کنی با خدایی که درست پیش چشاته مگه نه؟ غم نخور اگه ندیدیش که بهت گفته بودم که خدا هر چی باشی بازم باهاته مگه نه؟