شاید این جمعه بیاید ... شاید...! آسمان نام تو را می خواند قلب من منتظرت می ماند شاید این جمعه بیایی ...شاید ! این روزا که شهر عشق خالی ترین شهر خداست دوست دارم صدای پاتو بشنوم تو بیای سکوت غم رو بشکنم دوست دارم به قلب تو سفر کنم آسمون ُ واسه ی دیدن تو خبر کنم دوست دارم ناز نگاتو ببینم مثه خنده روی لبهات بشینم دوست دارم تو باشی و ستاره های آسمون همیشه نگات کنم ای گل ناز مهربون من و این آرزوهای بی نشون روز و شب به فکر چشمای توییم به فکر ماندن نباش... همه می رویم... و تنها خداست که می ماند! گاه گاهی که دلم می گیرد می سرایم شعری... یا که شاید غزلی... تا بدانی ای دوست گاه و بیگاه به یادت هستم!
خنجر نا مردمی حتی تو دست سایه هاست
وقتی که عاطفه رو می شه به آسونی خرید
معنی کلام عشق خالی تر از باد هواست
اما من که آخرین عاشق دنیام
ماهی مونده به خاک و اهل دریام
از همه دنیا برام یه چشمه مونده
چشمه ای به قیمت همه نفسهام
از همینه که همه عمرمو مدیون تو ام
تویی که عزیزتر از عمر دوباره ای برام
بی نیازی به تن قلندرم تنها لباسه
اما دستام به ضریح تو دخیل التماسه
خسته و زخمی دست آدمکهای بدم
پشت پا به رسم بی بنیاد این دنیا زدم
من برای گم شدن از خود و غرق تو شدن
راه دور عشقمو پیمودم اینجا اومدم.