تبليغاتX
فروشگاه اینترنتی 24

Free JavaScripts provided
by

قصر احساس

به قصر بلوری احساس خوش آمدید
 

پس از اون غروب رفتن ، اولين طلوع من باش
من رسيدم رو به آخر ، تو بيا شروع من باش
 
شب رو از قصه جدا كن ، چكه كن رو باور من
خط بكش رو جاي پاي گريه هاي آخر من
 
اسمت رو ببخش به لبهام ، بي تو خاليه نفسهام
خط بكش رو باور من ، زير سايه بون دستام
 
خواب سبز رازقي باش ، عاشق هميشگي باش
خسته ام از تلخي شب ، تو طلوع زندگي باش
 
من پر از حرف سكوتم ، خالي ام ، رو به سقوطم
بي تو و آبي عشقت ، تشنه ام ، كوير لوتم
 
نميخوام آشفته باشم ، آرزوي خفته باشم
تو نذار آخر قصه ، حرفمو نگفته باشم
 
 
+ نوشته شد یکشنبه 31 تیر1386در لحظه ی  11:11  با قلم دلتنگی دخترک شاه پریون 

 

 

خدا٬ انسان وعشق؛

اين است "امانتي" كه بر دوش آدم٬ سنگيني مي كند

واين است آن "پيماني"

كه در نخستين بامداد خلقت با خدا بستيم٬

و "خلافت" او را در كوير زمين تعهد كرديم.

ما براي همين "هبوط" كرديم٬

و اينچنين است كه به سوي او باز مي گرديم.

((دکتر علی شریعتی))

 

 

+ نوشته شد شنبه 16 تیر1386در لحظه ی  10:43  با قلم دلتنگی دخترک شاه پریون 

 

 

 

 

+ نوشته شد شنبه 16 تیر1386در لحظه ی  10:13  با قلم دلتنگی دخترک شاه پریون 

 

من همونم که یه روزی

        توی کوچه ی نگاهت

                 منو تنها جا گذاشتی

 

+ نوشته شد شنبه 9 تیر1386در لحظه ی  9:4  با قلم دلتنگی دخترک شاه پریون