تبليغاتX
فروشگاه اینترنتی 24

Free JavaScripts provided
by

قصر احساس

به قصر بلوری احساس خوش آمدید
 

 منو درگیر خودت کن
تا جهانم زیر و رو شه
تا سکوت هر شب من
با هجومت رو به رو شه
بی هوا بدون مقصد
سمت طوفان تو میرم
منو در گیر خودت کن
تا که آرامش بگیرم


با من غریبگی نکن
با من که درگیر توام
چشماتو از من بر ندار
من مات تصویر توام

      

             

 

 

 

          

 

+ نوشته شد چهارشنبه 18 مهر1386در لحظه ی  6:2  با قلم دلتنگی دخترک شاه پریون   

 

 

مناجاتی از شهید بزرگوار
 مصطفی چمران
  
 
 
 
آرزو
 
آرزو داشتم ، چه آرزو های بزرگی!چه آرزو های دور و درازی!
 
چه آرزو های طلایی ای که احساس می کنم همه اش خاک شده
 
اکنون نا امید و دل شکسته دست ازآرزو هایم برداشته و تسلیم قضا و قدر
 
 شده ام.فقیر، بدبخت و بینوا،دل بر مرگ نهاده ام و فهمی ده ام که در
 
خلال این تاریخ دراز پر درد،هزاران هزار چون منی ،آرزو های بلند در
 
 سر داشته اند و همه پس از تجارب تلخ به خاک رفته اند
 
من بهتر و بلند پایه تر از آنها نیستم و ادعا های گزاف نباید بپرورانم و
 
 نباید انتظارات بیجا داشته باشم.اکنون حیات در نظرم آنقدر پست شده که
 
 به خاطر جان خود با هستی همه دنیا حاضر نیستم حقی را زیر پا
 
بگذارم یا دانه ای را به زور از موری بستانم یا در ادای کلمه حق از
 
 مرگ یا چیزی یا کسی وحشت کنم
 
بلکه دست از جان شسته،خود به پیشوازت آمده ام  و همه هستی خود را
 
 خالصانه تقدیم کرده ام
 
 
 
 
 
+ نوشته شد چهارشنبه 4 مهر1386در لحظه ی  18:7  با قلم دلتنگی دخترک شاه پریون   

 

نبسته ام به کس دل

نبسته کس به من دل

چو تخت پاره بر موج رها رها رها من

زمن هر آنکه او دور

چو دل به سینه نزدیک

به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من

نه چشم دل به سویی

نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی به یاد آشنا من


ستاره ها نهفتند در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست

هوای گریه با من

هوای گریه با من



زمن هر آنکه او دو

چو دل به سینه نزدیک

به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من

 

 

 


 
+ نوشته شد یکشنبه 1 مهر1386در لحظه ی  21:47  با قلم دلتنگی دخترک شاه پریون